باور کنیم ،مُردن را

باور کنیم ، مُردن را . . . . .

 وقتی همه زیبا دیدنت

قابی است شیشه ای

که نان وشراب و گلی را

درخود ، زندان میکند

باور کنیم ، مُردن را. . . . .

وقتی همه هم نوایی ات

ناله سه تاری ست

که از گلوی خسته

پخش صوت بیرون می زند

باور کنیم ، مُردن را. . . . .

وقتی هیچ کجای بودنت

تن به تصویر عاشقی

نمی ساید

باور کنیم. . ..

باور کنیم

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۳ ]
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۸ بهمن ۹۲

    . . . .

    کفگیر حالم به ته دیگ خورده است

    صدایش کمتر از سمفونی کلاسیک نیست

    با صدایش چه خوشم این روزها

    حالم ارکستر دیگ های خالی است

    تو اگر هزاران تو شوی

    جام در جام آوری سر خوش نشوم

    حالم این روزها با حال تو حال نشود

    کفگیر حالم به ته دیگ خورده است

    چنگ هایش دو لا و سه لا و به چهار لا رسیده است.

    مصطفی آهنگری  http://www.zigur.com

  • ۰ پسندیدم
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۸ بهمن ۹۲

    بی دلیل زیستن

    بی دلیل زیستن

    عین خفگی مُردنه

    بودن بی دلیل

    مثل تحمیل اجباری

    تاکی تلف شدن ثانیه ها

    برای یک لحظه عاشقی


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۸ بهمن ۹۲

    تن پوش

    به عریانی ِ درخت قسم

    روزی

    آغوش ِ تو

    تن‌پوش ِ من بود ..

    --

    سیدمحمد مرکبیان

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۸ بهمن ۹۲

    هنوز هم خاطرت یادمان هست

    . . . . . . یه وقتهایی یاد گذشته وخاطرات و مقایسه آن با روزمرگی های مرسوم مردم این شهر شلوغ دلت رو به درد می آره . . به خاطر بی توجهی . . بخاطر فرا موش شدن . . . به خاطرذهنیت ونگاه بد خیلی ها . . . به خاطر فراموش شدن عشق و عاشقی. . و  ترا به تردید در صحت آنچه کردی . . . آنچه بی توقع بخشیدی . . . آنان که فدا کردی می کشه ودچاره چنان درد وحشت ناکی می شوی که از نوشتن و گفتن ، از ترس مفهوم نبودن، از بیم ایجاد ترحم، بازمی مانی وخراب می شوی درخودت می شکنی و می سوزی از درد درشعله هیچکس نبودن و غریب ماندن گذشته ها . . .

    داشتم اختتامیه جشنواره فجر را نگاه می کردم . . .. . ودرلابه لای آن هرچند کم رنگ اما امید دردلم طلوع کرد . . طلوع کرد وقتی به یاد مردان وزنان خونین و بی ادعا ی وطنم   . . . به احترام معلولین قطع نخاع . . . . برای چهره درد کشیده اما صبور مادران بی پسر، همه به پای ایستادن . . . چشمم گریست وقتی عاشقانه وبااحترام از گوشه و کنارگفت شد «هنوز هم خاطرت یادمان  هست»     


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • انوشه گلبن
    • سه شنبه ۲۲ بهمن ۹۲

    برای ژینر مهربانم


    *با من بمان *

    آفتاب آسمان بودن ها

    هم دل گذار از پس ابرهای بارانی

    شاهد روزهای سخت  رفتن

    با من بمان . . . برمن بتاب

    آفتاب روزهای بی کسی

    همراه  عصر دلواپسی

    لذت گرمی  روزهای تلخ یخی

    با من بمان . . . برمن بتاب

    افتابم ؛ شاهد شبنم لرزان

    پناه شبهای بی مهتاب

    باور باورهای عاشقی

    با من بمان . . . برمن بتاب

    با من بمان . . . برمن بتاب

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۱ بهمن ۹۲

    یک شعر تازه

    گاهی حسی همانند بغض راه گلویت را می گیرد. . ونه اشک ونه قلم به فریادت نمی رسد . . .و من چقدر خوشبختم . . . برای داشتن دوستانی عزیز تر از جان که کلام و شعرشان ندانسته دستی مهربان می شود برای خلاصی از این زجرو درد پنهان. . . . . .   

    یک شعر تازه

    با تو زندگی را آنگونه در دهان مزه مزه میکنم

    که هراسِ افتادنِ هجای کوچکی از لبانم

    بر لرزشِ اِدای زبان پیش نیاید

    با تو زندگی آسان نیست

    باید دست شست از مرگ

    پس رقیبِ زندگی فقط خودم هستم

    یک دست رو به روی یک دست

    یک چشم رو به روی یک چشم

    وَ گفتگوی تن با موج‌های پیراهنِ هستی

    شعار نیست

    شعر نیست

    صحبتِ سه ثانیه تاخیر تا مُردن است

    چند تصویر از زندگی؟

    چند تصویر از تو؟

     

    |سیدمحمد مرکبیان|

    بهمنِ نود و دو


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • انوشه گلبن
    • دوشنبه ۲۱ بهمن ۹۲

    هستی من

    همه هستی من پنجره ایست بر دیوار

    که به کوچه های این شهر شلوغ

    بی صدا چشم فراخ می کند

    که هنوزم پر نور است

    رنگ های تیرهِ نقاب

    که هنوز پر غوغاست

    کوچه های تردید و دوپهلوِکلام

    عادتمان پای رفتن . نه ماندِ پاک

    آه کشیدن از دردفراغ

    ناله کردن ازغم تنهایی

    همه هستی من پنجره ایست بر دیوار

    که به کوچه های این شهر شلوغ

    بی صدا چشم فراخ می کند


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]
    • انوشه گلبن
    • يكشنبه ۲۰ بهمن ۹۲

    دور و دیر

    دور می شویم و دیروقتی

    فصل های زیستن این

    پائیز هستی دیگریست

    دور می شویم و دیروقتی

    آسان به درد؛ تنهایی می خورانیم

    دورمی شویم ودیر وقتی

    بودن هایمان اجبار عاشقی ست

    دورمی شویم وقتی

    جنس کلام مان تردید را کشت می دهد

    دیر می شویم وقتی

    دور می شویم از دستان عاشقی

     

     

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۱ ]
    • انوشه گلبن
    • يكشنبه ۲۰ بهمن ۹۲

    دل واژه

    زیر دندان زندگیم

    طعمی ندارد خوش زیستی

    وتو نگاه می کنی

    به این جویده شدن شب وروز

    شاید بوی خوشی داشته باشد

    این بلعیدن های روزگار

    بودن میان تن ها

    غرق درتحسین و هورا

    زیر دندان زندگیم

    طعمی ندارد خوش زیستی

  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • انوشه گلبن
    • پنجشنبه ۱۷ بهمن ۹۲
    همسفر های گرامی
    استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
    درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد