هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۷ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۵
دی

به همه همسفران مهربانم

. . انچه در این خانه مجازی به رویت شما میرسد دل مشغولیتهای کسی ست که بعد از خدااز همه دنیا هیچ چیزی   غیر از عاشقی به سرزمین و مردمش ندارد . . .  نه در پی نام است و نه محتاج نان. . . اگرچه پاسخ ها و نظرات دلش را شاد و عاشقی اش را بیشتر می کند وزهر وزخمهای روزگار مردمش درد می شود و درد

و

درد این عشق زخمی ست که گاه فریادی می شود بصورت دلنوشته ویاشاید شعر . . .  .. هیچ ادعای ندارم نه شاعرم نه فیلسوف ونه کسی که لایق پند دادن و اندرز به کسی. .

پس قضاوتم نکنید

  • انوشه گلبن
۲۰
دی

داغدار کنارجسم زمینی

خاک را مشت میکنی

وطن. . ای سرزمین من

به سر سلامتیِ تنِ تب دارت

سرت سبز . . و

نم داغ اشکی . . . .

پا شوی قلبِ تب دار

با همان بوی خاطره ها

که ایکاش اینقدر نبود

کاش می شد فریاد کنی

همه این نقاب و سکوت پشت آن

کاش . .

فریاد کنی رفتن در سکوت را

که سرخ است نه سبز

  • انوشه گلبن
۱۲
دی

از کوچه کوچه خاطره ها . . .
تو کجا باشتاب دور می شوی
یک نفس کنار سپیدار بمان
هنوز برگ برگِ بودن سبز است
شاید باد پائیز در راه باشد . .

شاید 

یاکه سوز زمستان و سیر خوردن حسرت دستی گرم

لیک
 هنوز برای پا گریز بودن؛ زود ست

  • انوشه گلبن
۱۰
دی

از بدترین عادات ما مثلا زنده ها ! ! ! اینه که وقتی کسی برای همیشه مسافر میشه. . . تازه یاد مان می اید که چه بود و کی بود و چه کرد!!!!

قصد ندارم این عادت بد را توجیه کنم اما ا . .  . .

بعد دو روز در شوک و حیرت واجب دونستم ادای دین کنم به کسی که دنیای اش کودکان ایرانی بود ومهم ترین دق دقه زندگی اش شادی بچه ها حتی در بد ترین شرایط جسمی و بیماری لبخند لب کودکان ؛  مسکن درد جسمی اش. . . . .

هیچی به قلمم نمی آید . ..غیر از این که . . . . .

                                         دنیا فنی زاده هم مسافر ابدی شد

  • انوشه گلبن
۰۸
دی

دیشب که تودر خواب بودی

او میان گور دیگری خفته بود . . . . .

سرد ؛ همچون مر گ

بی امید به اعتماد فردا

با وحشت یافته شدن . .

                           بی خانمان شدن

دیشب که تو خواب بودی

او . . . . . . . میان مردگان

فریاد میزد . .

همه فراموشی انسانیت وانسان بودنش را

شاید غریب باشد . . .

                                     یا که شاید متهم انتخابِ انگه جامعه

یا که بازنده اعتماد به رویا

                                      یا که شاید  هم همان برچسب خورده

ازلذت تحمیلی من وتو

یا که هست باخته ای در فریب این شهر پرنقاب

شاید این میان همه باشند . . . شاید

لیک

انسان بود و بی پناهی اش به گور آمده بود

دیشب که تو زیرسقف و پناهی داشتی

دیگر این گور هم از او دریغ شد

  • انوشه گلبن
۰۴
دی

کا ش می دانستی

که چه طعمی دارد

تویِ این شهر شلوغ

بین این مردم پررنگ و عجول

باتو. . . .

آرام هم گام شدن

بی تعصب به همه  شتافتن ثانیه ها

 لنگ لنگان. . کوچه های مهر را پا؛ زدن

کاش میدانستی

که چقدر شیرین است

دوراز این هم همه ها

فارغ از رنگ وریا. . فارغ از تلخی روزگار

باتوخلوت نشینی

کنج یک نیمکت سرد پارک

هم کلام . .

گاه با صدا گاه با سکوت

کاش میدانستی

که چه دردی دارد

دوری از این نگاه آشنا

  • انوشه گلبن
۰۴
دی

نوازش ات را از سرم گرفتی وُ
سایه دستت از شانه ام برداشته شد
من را کجای دوست داشتن، دوست می داری؟
در میانه ی دوری
در میانه ی نزدیکی
یا در خودِ خودِ میانه ی دوست داشتن؟
دوست داشتن در میانه ی دوری، بازی چشم وُ نگاه را از آدمی می گیرد
تماشای حسادتِ شیرینِ زیر پوست را
در میانه ی نزدیکی اگر دستها راضی ترند اما
هیبت حضور را تا دور نباشی نخواهی فهمید
و آن که نداند حضور یعنی چه، دوست داشتن را نیمه دانسته
من تو را در میانه ی دوست داشتن، دوست دارم
نه آنقدر عاشق که تو را به دیگری به هوای خوشبختیِ بیشتر ببازم
نه آنقدر دور که چشم هایت را نبینم
در میانه، در تلاطمی و آن که هنوز دوست دارد،
دست و پا می زند
حتا اگر شناگرِ این بازی نباشد

- سید محمد مرکبیان

  • انوشه گلبن