هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

۳۰
خرداد

از وجود توست که مهربانی

حالت از هم گسسته اش را باز می یابد

و انسان از بازی تیغ و شاهرگهای دوخته به پیرهنش

دست می کشد

 

در آن سایه ساری که دست های توست

در آن آفتابی که

از پشت پلک های تو سرک می کشد

 

- سیدمحمد مرکبیان

  • انوشه گلبن
۳۰
خرداد
در دل وداع کردیم
و بی آنکه کلامی میان لب هامان جا به جا شود
ما را ترک گفتند

آنچه از من و تو در سینه ها بماند
فاصله ای را بر نخواهد داشت..
جزای روزهای تاریک
تصمیمات دشوار است.

- سیدمحمد مرکبیان -

  • انوشه گلبن
۲۹
خرداد

یه وقتهایی . . . یه روز هایی که تو چشم توچشم ساعت خیره می مونی  ، انگار ساعت هم خیره سرانه تو چشمت ذول می زنه  همه کاری می کنه غیر از حرکت کردن !!!! همون روزهاییکه داغ بوی متعفن ، یاد های گذشته را چنان به رخ تو می کشه که جونت می خواد بالا بیاد اون وقت با بعض همه اون سالها که گلو گیر شده مجبوری قی و تهوع رو هی قوت بدهی و قورت . . .  از این بدتر اون لبخند احمقانه روی لب که برای پوشاندن ساده دلی هایت مجبور به تحمل می شه اون دلایل و استدلال های بچه گانه که از خودت می سازی تا سر خودت کلاه بگذاری و مثلا به خودت بگی مقصر نبودی . . . اما با همه این حرفها پشیمون نیستم از گفتن احساس های صادقانه ام هرچند سوء استفاده شد پشیمون نیستم از آن هم بازی خوردن ها پشیمون نیستم از دیدن آن همه ریا. . . فقط امید وارم تو هم همینطور باشی

 

  • انوشه گلبن
۲۰
خرداد

باورم نمی شود از پس این هیاهو

میان این خاطره های تار عنکبوتی

دلم هنوز به گرمی کورسویی

شاید خیلی خیلی دور

امید به دستی  همدست

به پایی همراه ، دلی ساده

دل خسته  دارد می طپد

  • انوشه گلبن
۱۵
خرداد

آیینه را در سکوت شاهد می کنم

وقتی همه عاشقانه های خشگیده را

غلیظ و پررنگ به فنجانی از سکوت

لب ریز و لب سوز و لب دوز

تلخ و بی هوا هورت می کشم

شاید کلاهی شود بر سر بی سامانم

یا که لبخندی بر لب این قابِ خالیِ کهنهِ عبوس

دیگر حتی تلخی روزگار

درمان نمی کند دل درد کهنه را

  • انوشه گلبن
۰۹
خرداد

امان از این جاده زندگی. . . .  اصلا براش مهم نیست کی و کجا توش افتاده فقط رفتن می دونه و بس ، برای تو و باور هایت هم تره خورد نمی کنه اصلا براش اهمیت هم نداره چمدانت را باز کرده ای یا کوله بارت برای جدا شدنه صد دفعه هم که بزنی جاده خاکی خم به ابرو نمی آره  ؛  واسه اینکه همیشه سرکارت بگذره هم ، انقدر با هزاران ترفند و بالا وپائینت می کنه که هیچ وقت متوجه نشوی واقعا کجای کاری . . . واست شهر می سازه پراز آدم های جور وا جور که نقاب بدست انقدرپشت بادهای تینت مسمومشون  انواع واقسام جملات و واژه هارو نجویده قورت دادند دیگه خودشون رو هم جلو آیینه باور نمی کنند . حرف ، حرفه دیگه ، خب اون هم که باد هواست . . دلخوری ندارکه . . . . ویک وقت به خودت می آیی که بوق معابر به عزا وشیون و زاری فریاد می زنه . . . فلانی هم رفت . . . .       


  • انوشه گلبن
۰۷
خرداد


از دلتنگی دیدار نگو ، در مانده ترینم

از بی کسی راه نگو ، تنها ترینم

این سایه و روشنِ  خاطر و یاد

این قاب خالی  آن نیمکت پارک

آن میز پشت کرده به شیشه

وآن قهوه داغ تر از گپ یار

یک بار دگر گر نفسی پا دهد شاید

دیدار کنار آید و هم سخنی شاد

  • انوشه گلبن
۰۲
خرداد
خواهش می کنم 
بیا..

قهوه ای سفارش داده ام
و از ترسِ آنکه
مبادا دیر برسم
کیف پولم را فراموش کرده ام.

- مرام المصری، ترجمه‌ی سیدمحمد مرکبیان
  • انوشه گلبن