هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۹
شهریور

یادش بخیر اون فصل بهار. . .

یادش بخیر اون دیدن یار . . . .

یادش بخیراون دسته گلها

یادش بخیر اون پا پا شدن ها

یادش بخیر دستهای گرم

زیر درخت ، نیمکتِ  تو و من

یادت می یاد ؟ یادش بخیر

اون نیمکت و اون دست گل

یادشون می یاد

یادت می یاد ؟ یادش بخیر

  • انوشه گلبن
۱۶
شهریور

روزگار مرا

مصلوب واسیر می خواهد

دربندِچشمی نمناک ازرفتن ها

درحسرت نقش ریمیل برشانهِ یاد

و همه عاشقانهها و عاشقی ام را

تمام حسی که گرمای دلفریبش

تن بی قلبِ هزره گی اش را می لرزاند 

روزگار مرا

متهم و بی اعتماد می خواهد

و ، با کمترین کورسوی مهربانی

حتی لرزشی در ذهن را

در قعر سیاه چال مرداب گونه ای

متعفن از روزمرگی

مدفون می خواهد

در زیر آسمانی کبود از تن خواهی

تنها درمیان باران تهوع رنگ و ریا

روزگار . . .

روزگار . . . .

  • انوشه گلبن
۰۹
شهریور

در خاطرآیینه روزگار . . .

از من و تو . .

دفتری ماند پراز 

فریاد ، در سکوت

در حافظه این شهر شلوغ

از من و تو . . .

 حسرتی ماند از ما نشدن

گوشهِ دنج کافه ای

حکایت از تلخی رفتن دارد

  • انوشه گلبن
۰۶
شهریور

دوست داشتن حق نیست. انتظار نیست. مطالبه نیست.. . . . ..  یا هست، یا نیست. همین. . . . وحشی است. در هوای ازاد رشد می کند ...  برایش فلسفه بافتن و دلیل خواستن ممکن نیست

. . . گاهی می‌گویم بی‌خیال... حکمتی بوده لابد که صدای دلم را نشنیدی... زندگی که گس می‌شود دیگه نمی‌شود شیرینش  کرد. . . .  اما آخرش چی. . .  ایا انسان حق زیستن ندارد  ؟؟ ایا به جرم نفهمید ن های تو و توهمات من باید از زنده بودن دست شست ؟؟ آیا مگرنه اینکه افزایش زمان زیست موجب تکامل واقعی  ست؟ پس چرا عا شقی مهربانی به سن وسا ل سنجیده و محدود می شود وبس . . . . شاید آره شاید هم نه . . . هیچ نمیدانم   وانچه میدانم فقط این است که انسانها نه به واسطه شکل رنگ نژاد و چنسیت  نه به واسطه  جوان و پیر بودن ونه به هیچ دلیل دیگری  نمی توانند تا وقتی که حیات دارد  انسان  بودن خود را منکر شوند واین مقد ور نیست مگر به عاشقی  واقعی و صا د قا نه  بدون توقع وچشم داشت و توهم سازی ازآیندهای مبهم . . وبدان اگر این حس مشترک نیست درکنارهم بودن نه مهربانی و گذشت بلکه ترحم است و فاجعه

  • انوشه گلبن
۰۶
شهریور

پاک چون شبنم وباران بهار

پرزاحساس چون مهرمادران

هم چوآهو پراز زیبایی

دخت آزاده ایرانی

چون شقایق مظهر حیا

الهام تو عشق و بقا

یاس است ز بوی بهشت

لیلا شدوسیده شهرعشق

ازگل زیباترگلپری

پگاه و سحرو نازنین

مریم این آن الهه لطف

مهربان دخت های باغ وطن

روزتان باد گرامی نازنین

بهترین گلهای بوستان ایران زمین

  • انوشه گلبن
۰۴
شهریور

یادم بشه این بارکه پابه راه شدم از وسط آیینه رد شوم . . .

یادم باشه این بار که چمدان سفر می بندم همه خورده شکسته های غرور و خاطرات را بردارم و ردی جانگذارم . . .

یادم باشه این دفعه همه پلها و درب هاو کافه هاو خیابونها و بهانه ها و هرچیزی که دلیل برگشتنه پست کنم به سیاره مریخ. . . . .

به یه چهره آشنا رسیدم ودستِ دلم را دراز کردم ، لبخندی زدو دست دراز کرد پشیزی از کیفش درکاسه دوستی انداخت. . . . !!!

اون یکی رو مهربانی تعارف کردم ، تا لقمه آخر خورد ویک بشقاب تهمت و دروغ برایم قی کردو رفت. . . . !!!

به نیم غریق افتاده در مردابِ تملق ریسمانی از جنس اعتماد دادم ، کشید و من را هم غرق کرد. . . . !!!!!

به پر شکسته بی پناهی  شانه ای صادق و آغوشی امن هدیه کردم، پر زد ، رفت. . .  روی رد ریمل مانده برشانه ام نوشت این آغوش برایم هم آغوشی نداشت . . . . . !!

دیگر جایی برای بودن نیست . . . . حتی کورسوی امیدی هم دلم را گرم نمی کند . . . زمستان در راه است باید که کوله برپشت از میان آیینه سفر کرد

  • انوشه گلبن
۰۱
شهریور

کسی چه میداند که من ، تو، ما

خود تاجریم در بازارمکاره زندگی

کسی چه میداند متاع چه کسی

بی ریا و تزویر است

وهیچ کس نخواهد پرسید

قصد و نیت ترا

از این تجارت گذر عمر

  • انوشه گلبن