هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۰
آذر

زیر کرسی دلتنگی ها مچاله می شوم زیر فشار سقف اتاقی که پر از خاطره هاست . قلمی بدست می گیرم و سعی می کنم سرمای نامردمی راکه از سوراخ فراموش شدن انسانیت  داخل میشه با خط خطی کردن روی کاغذ سفید به پوشانم . . . . گاهی وقتها این خط های کج شبیه مفهوم کلمه ای میشه یه وقتی فقط خط خطیه. . . . چه مفهومی زیر این همه خط کج و راست هست . . . . وزن داره ؟ . . . . شبیه شعره ؟ نثره؟ یه مشت هذیونه . . . .  یاکه هدر کردن وقت و روسیاه شدن کاغذ به جای من ؟ اصلا نمی دونم . . . . 

فقط می دانم بعد سیگار این تنها درمان دل پیچه های دل زخمی تنهاست .. .

  • انوشه گلبن
۳۰
آذر

خیلی وقت همه کار و زندگیم را ازش جدا کرده ام ، از همان روزها که کوچه باغ های عاشقی اش رابه پاساژهای چند طبقه و روگذروزیرگذرخیابانهای شلوغ وا گذاشت . . .  .حالا دیگه سرش خیلی شلوغ شده و اصلا شاید یادش نیاید درختهای سربه فلک کشیده پارک شهر و ماشین دودی اش را . . . 

  • انوشه گلبن
۲۹
آذر

تنهایی هایم را

توی فنجون چای

حل می کنم

گوشه پرت یک کافه

یا شاید

توی هجوم این رفتن و آمدن ، مترو

بین این و آن خاطره و یاد

پشت این میز و توی اون پارک

سر می کشم. . . .

شاید دلم گرم شود

شاید حواس عاشقیم پرت شود

من . . ، تنهایی هایم را . . .

تنها ، سر می کشم

  • انوشه گلبن
۲۷
آذر

راستش حالا که خوب فکر می کنم  می بینم که شاید دنبال مقصر گشتن نه اهمیتی داشته باشه و نه لازم . . . . . شاید همه اون کسانی که یه جوری توی این دایره سردرگمی ، وتری و شعاعی بودند شاید . . . شاید نظرشون اصلاحات بوده ونه خباثت و خیانت . . .. یا که شایدهم ندانسته هیزم بیار معرکه شدن نمی دانم . . . . هرچند که حالا این زخم انقدر عمیق شده که آن طرف استخوان هم معلومه ، البته اگر استخوانی مانده باشد

  • انوشه گلبن
۲۶
آذر

نوازند های دور گرد 

  • انوشه گلبن
۲۶
آذر

از پائیز و برگهای زردش

تا ضندلی پارکها بدون هم نشین

از ولیعصر و نوازنده های سنگ نشین

تا کافه های خالی از آشنا 

از پارک ساعی و آلاچیق ها

تا هجوم رهگذرها ، دست فروشها 

این همه قاب و تصویر و یاد

کوله بار زمستان تنهایی ست

به امید بهاری در فردا




  • انوشه گلبن
۲۵
آذر

از خط قرمز شروع کردم . . . . یاد اون مسافر متروکه روی خط قرمز پاگذاشت وبی حوصلگی انتظار آمدن را توی تونل تاریک سرک می کشید به خاطر زود رفتن . . . .

از خط قرمز گفتم . . . . ذهنم رفت سراغ تندیس سنگی متحرک متعفنی که مانتو کوتاه قرمزش زیر نور چهره لعاب شده از صورتی و آبی و قرمز و بنفش با موهای بیرون ریخته مصنوعی افشون باقدمهایی محصور در کفشی قرمز به بلندای اسمان ، فرش سیاه خیابان شهر را متر می کرد وهمه نفرت دیده نشدن را سراین و آن عابر بی توجه به خود، فحاشی می کرد

اما از خط قرمز رد شدم وقتی دلم برای کودک ساز بدست که سرما و وحشت برایش ترحمی کاغذ مچاله شده بودکه هر شب با اعتیاد پدر و حق سرپناه عوض می کرد شکست. . . . ردشدم ، وقتی پناه بی پناهی قلب خسته و مجروح از رفاقتهای تن خواهانه شدم وسرشانه هایم آرامگاه نم چشمانی مات شده ازبی اعتمادی. . . . رد شدم وقتی عاشقی کردم به جای هرزگی. . . . من از خـــــــط قــــــــرمـــــــــــز رد شدم

  • انوشه گلبن
۲۵
آذر

چقدر آروم و ساده

می شه یک گوشه این شهر شلوغ

گم شد میان آدمها

میان این و آن رهگذر تنها

وسط این همه آهن و دود و فریاد

گوشه دنج وخلوت از دنیا

فارغ از این هیاهوی بلند

ساده ، دوراز فشار زمان

بی هراس از  رفتن پرشتاب

همنشین بنفشه روی تراس

درکنارت، شمدانی ،حسن یوسف ، قهوه  داغ

هم ره مردمی عاشق وپاک

ساده ، کمی طعم زندگی ناب

ساده کمی خلوت کرد 

ساده بود ، با این همه پر مهر وصفا 

ریز سقف این شهر شلوغ

گوشه دنج وخلوتی از دنیا 




  • انوشه گلبن
۲۴
آذر

اتاق را خوب پوشانده ام

واما باد

کمر باریک آتش سیگارم را می رقصاند

بی هوا تیزی گوش هایم صدایت را می برد

از من سخن می گویی

همین که لبانت 

بامنحنی دوستت دارم کوچکی تکان می خورد

سرما از تنم بیرون می زند

از جایم تکان نمی خورم و به اتاق برمی گردم 

همیشه خدا روزنه ای پنهان می ماند

تامبادا دستان تنهایی

ازبازوی زندگی رها شود

پوچم

پوک بی گذرنوازش تن ات برتن باد

وخواب

دراتاقی که رهگذرش سوز زمستان است

نه غیرممکن

شاید فقط اندکی

سخت باشد 

سید محمد مرکبیان - آذر92


  • انوشه گلبن
۲۲
آذر

بی خیال شده ام. . .

اینجا هیچ کس از کسی

برای اشگها دلیل نمی خواهد

وتو می دانی دیگر

هیچ چیز سکوتم را نمی شکند

ودلم دیگر از وحشت

رفتن ها . . . زخم زدنها

کابوس نخواهد دید

اینجا دیار تنهایی ست

به دوراز تن هایی که

لبخند به لب. . . . خنجرت میزنند


  • انوشه گلبن