هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۳۰
آذر

زیر کرسی دلتنگی ها مچاله می شوم زیر فشار سقف اتاقی که پر از خاطره هاست . قلمی بدست می گیرم و سعی می کنم سرمای نامردمی راکه از سوراخ فراموش شدن انسانیت  داخل میشه با خط خطی کردن روی کاغذ سفید به پوشانم . . . . گاهی وقتها این خط های کج شبیه مفهوم کلمه ای میشه یه وقتی فقط خط خطیه. . . . چه مفهومی زیر این همه خط کج و راست هست . . . . وزن داره ؟ . . . . شبیه شعره ؟ نثره؟ یه مشت هذیونه . . . .  یاکه هدر کردن وقت و روسیاه شدن کاغذ به جای من ؟ اصلا نمی دونم . . . . 

فقط می دانم بعد سیگار این تنها درمان دل پیچه های دل زخمی تنهاست .. .

  • انوشه گلبن
۰۱
مهر

گرامی باد اول مهر ماه  زادروز استاد آواز ایران

  • انوشه گلبن
۰۲
شهریور

اُریب مى ایستم
تا شاید قلبِ زواردررفته ام
در سراشیبىِ سینه ام
باز
روشن شود.

 
   سید محمد مرکبیان

  • انوشه گلبن
۰۲
شهریور

دلتنگی هاتو بردار

توی کوله پشتی بگذار

بگذارکسی ندونه

دلت گرفته بهونه

دلتنگی هاتو بردار

توی باغچه بکار

بگذار فقط شبها و شبنم چشمات بدونه

  • انوشه گلبن
۱۸
مرداد

اگر میانِ زندگى چندبارى مرگ وقفه مى انداخت و
باز زندگى بلندت مى کرد.
اگر این سى چهل پنجاه سال را یک نفس نمى تاختیم،
اگر خدا چهره اى داشت که به اندازه ى چشمهاى انسان غم در آن مشهود و پیدا باشد؛
آن وقت شاید رو به حقیقى ترین مخاطبِ روزگارم
مى ایستادم و بى آنکه دهان بگشایم او مى خواند و
مى گفت:
مى خواى برى؟ خسته اى؟ بُریدى؟ مى خواى بپرى؟ 
برو جانم. برو که خستگیت در رِه.
بپر که مرگ تو رو صدا مى زنه. برو و به امید دیدار.

«سید محمد مرکبیان»

  • انوشه گلبن
۱۵
مرداد

کاش تو هم می دانستی. .

که چه طعمی دارد

زیرِ این سقف کبود

بین این مردم پر رنگ وریا

یک نفس همدلی ، حتی با سکوت. .

  • انوشه گلبن
۰۲
مرداد

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

«شاملو»

  • انوشه گلبن
۰۱
مرداد

من پشیمان نیستم

من به این تسلیم می اندیشم

این تسلیم درد آلود

من صلیبِ سرنوشت را

برفرازتپه های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابانهای سرد شب

جفتها پیوسته با تردید

یکدیگر را ترک می گویند

در خیابانهای سرد شب

جز خدا حافظ خداحافظ ، صدایی نیست

«فروغ فرخزاد»

  • انوشه گلبن
۲۸
تیر

  • انوشه گلبن
۲۶
تیر

کاش می دانستی، وقت نبودن هاتت

چگونه  گلهای قالی  ردقدمهایت را

 دنبال میکند

کاش می دانستی ، وقت نبودن هاتت

چشمانم ، چگونه

حرکت کند عقربه هارا نفرین می کند

کاش می دانستی ، وقت نبودن هایت

چگونه حتی سینیِ فنجان قهوه

به دنبال سهم فنجان تو میگردد

کاش می دانستی

وقتی دیدنت ، دور می شود و دیر

دلتنگی چقدر تلخ می شود

  • انوشه گلبن
۱۶
تیر

عکس می گیرم

از ضربات شعری

که بر من فرود آوردی

عکس می گیرم

از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده ئی

 

عکس می گیرم

از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم

و نشان می دهم

به کسی که شعر مرا می خواند

و باریکه ئی از ابر

در حیرت لبخندش موج می زند.

«محمد شمس لنگرودی»

 

  • انوشه گلبن