هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

سر خط

پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۰ ب.ظ

ای آشنا ؛ ای همراه ؛ ای همسفر

ای همدل ، ای همراز ، ای مهربان

دستانت را که از نم تنهایی خیس است

به دست همراه و همدرد من بسپار

تا شانه هایم از سرصدق

گواه شبنم های ندیده مان باشد

ودراین هیاهوی تن خواهی

بگذار آغوشمان پناه بی پناهی مان باشد

چشمها زبان خواهند گفت

وکویر زخمی سرزمین قلبمان

سیراب از باران اعتماد

گناه نیست عاشقی

وقتی پناه بی پناهی ست



  • انوشه گلبن

نظرات  (۱۲)

با کسب رخصت "هم سفر" رو پیوند دادم به کنج شهر عجیب!
پاسخ:
براین مژده کر جان فانم رواست 
این طناب پوسیده تا بوده ...
با تقدیم احترام
آن خط لعنتی نیست!
تورو خدا اینطوری نگو ... اونجا حریم مام پاک خاک من و شماست!
کاش برای همین خط هفت جان داشتم...
پاسخ:
لعنتی نه از جهت سرحد مرزکشورم که اولین و جاودانه عشق من است . . لعنتی از این جهت که مجبور می شدیم برای جلو گیری از عطش وحشیانه عده خاصی جان انسانی را ، امکان زندگی را از فریب خورده ای بگیریم . . . از این جهت که آقا زاده ها گاه خیلی راحت سر زنده بودن شریف ترین انسانهای این آب و خاک تجارت می کردند همان کسانی که هنوز هم با پنهان شدن پشت شریف ترین مفهوم های زنده گی در حق پاک ترین ونجیب ترین انسانها ظلم رو میدارند . . . . ..   
سر خط ایستادی تا حالا؟!
حس جالب و ترسناکی داره.
خط مرز منظورمه. صفر مرزی.
درست عین حس لحظه ای هست که داری آخرین نفسو میکشی!
پاسخ:
صفر مرزی . . . . !!!! سالهای خیلی دور اما پر درد و رنج . . و از دست دادن بهترین و عاشق ترین ها . . کسایی که همه وجودشان ایمان به این خاک بود و حراست از آن خط لعنتی. . . . . . . 
همسفر! حوصله، این قافله بر می گردد
گرد می خوابد و اسب یله بر می گردد

دشت هر چند پر از گرگ و حضور مرگ است

مکن از غیبت چوپان گله، بر می گردد

هم نفس! همدل من! بغض چرا؟ گریه چرا؟

صبر کن، هم نفس یک دله بر می گرد

آفتاب پس ابر است، چرا بی تابی؟

روشن است این که از این مرحله بر می گردد

می رسد همهمه ی سبز، پس از رخو ت زرد

آسمان زیر پر چلچله برمی گردد

با جنون فاصله؟ هرگز... دل من می داند

آخرین حلقه ی این سلسله برمی گردد
  • سیدمحمد مرکبیان
  • :)
  • شیدا امیری
  • اینجا؟


    اینجا هم خبری نیست


    مگر باد
    که بی هوا میان ثانیه‌ها می‌پیچد و


    ناله‌های خفه‌ی ساعت...
    شب سختی بود . . . . وچه قدر خوشبختم که این جا هست برای شنیدن آوایی که در گلویم بغض می شود
  • نرجس خالوئی
  • زیبا بود
    پاسخ:
    متشکرم بابت پی گیری سریع تان
    شعرها از خودتان است ؟؟
    پاسخ:
    اگرشما اسمش راشعر می گذارید باید بگویم . . . بله. . . و آنهایی که از من نیست حتما نام صاحبش درج شده است 
  • شیدا امیری
  • سلام .. ممنون از بیان عریان مطالب و واقعیات زندگی ..
    پاسخ:
    من هم متشکرم از لطف شما 
    جالب بود مطالبت...
    پاسخ:
    متشکرم ازحضور سبزتان