هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۷۸ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

۲۸
دی

حالمان را اگر از پس فاصله وسکوت خواسته باشی باید بگویم هنوز چراغ مهربانی ات سو سومی زند وگله ای نیست از عبوراجباری میان شهر مردگان. مهربانا اینجا همه چیز همان است که با تورفته بود وگاهی پستچی بوی چمدان خاطره را می آورد داروی خوبی است برای آلزایمر اجباری هرچند تندی اش چشم را نمناک میکند . . .

دیشب خواستم شعری برای زخم زبانهای دلت به پیچم  نشد انگار مغز مدادم عادت کرده بودبه این زخم زدن و تهمت. . . برایم بگو مردهای انجا از ترس آب شدن یخ ذهنشان هنوزهم کلاه بسر هستند؟ما که هم ترازشان نبودیم راستی هنوزرد نخهای بسته به احساسم روی مچم باقیست نمی دانم توآن چلیپای بازی را داری هنوز یانه؟ خوبترینم این هفته اعتمادم را بازاربردم و با کلاهی عوض کردم حال دلم خوب شد دیگرسنگینی کلاه و نقاب را نمی بیند دیگر چیزی برای توو هیچ کس دیگر ندارم جز انتظار نوبت رفتن . . .مسئول ایستگاه می گفت به زودی قطارمن هم میرسد باید بروم     

 


  • انوشه گلبن
۲۸
دی

کجای عالم خیال

باد مرا برده است ؟

کدام ورق خاطره

ابری چنین بارانی دارد؟

یاد ها . . زخم ها . .

فریاد درسکوت تنهایی

عهد های زخمی بازیچه شدن

لعنت بر همه شمایان

بر سایه های روی دیوار

لعنت برچشم خیسی که

از دیدار پل و پارک و مترو می آید

لعنت بر سکوت و انتظار و نقطه چین

انوشه گلبن**

  • انوشه گلبن
۲۸
دی


می شود با گل ها همسایه شد

می شود در نور مهتاب خانه کرد

می شود از یک نگاه منتظر

قطره اشگ را بامهر شست

می شود از میان یاد ها

بوته های یاس را آرام گفت

مهربانی در خود مهرست وبس

یاد یاران تاکه در جانم هست

می شود عاشق شدوتن را نخواست

میشود زفردا ترسی نداشت

میشود باورشود این زندگی

هیچ جایی برای حسرت نداشت

انوشه گلبن ** مهر92

  • انوشه گلبن
۲۷
دی

نیستی جای تو در آغوشم خالیست

چشمان منتظر را

به چارچوبه مترسک قرض داده ام

وگوشهام را بگوشواره مترسک

شاید آمدنت را زود کند شاید

بی تو در قفس

هیچی جز بوی تو مرا آرام نمی کند

کنار باد بنشین شایدبوی تو

مرا تا دیداری دیگر زنده نگه دارد

انوشه گلبن**بهمن 89


  • انوشه گلبن
۲۷
دی

دلم را به جا رختی اویختم 

وشانه های تنهاییم را درآغوش گرفتم

زنوانم این بهترین همراه هم پایم

هنوز تاب می آور بعد رفتن

کاش چشمانت مرا ندیده بود

یاکه هنوز همه دنیایم تنهایی بود

کاش عاشقی یاد م نمی ماند   

یاکه کسی  عشق  رانشانم نداده بود

 کاش هزاران کاش در تن ها نبود  

انوشه گلبن**

  • انوشه گلبن
۲۳
دی

یک وقتهایی نمی تونی با تنهایی هایت کنار بایی دنبال همراه میگردی ، یک نفرکه توی فکرت باشه در مقابل تنهایی . . همه چیز هارا صادقانه می گویی و فکر می کنی ترا درک کرده همراه می شوی به گمان اینکه همدل شده ای. . . . وبعد اسمش را می گذاری عشق . . . . تکیه گاه . . حامی . . وبعد . . . در اولین وزش نسیم . . . . . . براثر نداشتن تکیه گاه از خواب ورویا بیرون می ایی نشسته بر سر ویرانه کاخ خوشبختی دیروز . . .

  • انوشه گلبن
۲۳
دی

شاید امشب یادگرشب یا سحر

ازمیان کوچه باغهای شهرمن

نرم نرمک بغلی پریاسمن

شایدهم سنبل لاله یاکه یاس

دست افشان پای کوبان همچوباد

خنده برلب سویم آید با آغوش باز

تنگ می گیرم من اورا دربغل

سخت می بویم مش سخت سخت

گراجل صبر مرا مهلت دهد

یابد اندیشان امانش را دهند

نیک می دانم که او عاقبت

شاید امشب یا دگرشب یاسحر

عطر مهرش پرشود در خانه ام

عاشقی را زنده سازد در جان وتن

آذر92 گلبن


  • انوشه گلبن
۲۳
دی

کاش می شد کاش های دلم رو

توی باغچه امید کاشت

کاش می شد قطره های اشگ را

پایه آن گل بوته ها جاری ساخت

کاش نگاه شوخ و مست تو

یک دمی مهمان ماشود

کاشی گل بوته های کاش ها

دیگرامشب سبز و بازشود

اردیبهشت80 گلبن

  • انوشه گلبن
۲۲
دی

آغوش امنت را برمن بگشا

 چشمانم پرزه ابر بارانیست

 بغض گلو نمیشکند ....

 نقطه چین کلام طولانیست

دست های سردم را بگیر

اشگهای دردم را ببین

از دید ه؛ قلبم بگشا

 دریای دلم طوفانیست

دی 92 گلبن


  • انوشه گلبن
۲۲
دی

نگاهت را از درون قاب آیینه بردار

بگذار به گوشه ی دیگری از اتاق

دور از آن نگاه دور از آن یاد ها و خاطرات

همانکه درعمق استخوانم زندگی می سراید

بخزم. مچاله شم. پیله ببندم.

شاید این بار پیله ام پروانه شد

شاید این بار پروانه شدم.

پروانه ها نمی ترسند از پریدن

از زیستن خارج از قابهای اسارت

پروانه ها از هیچ چیز نمی ترسند

دی 92 گلبن

  • انوشه گلبن