هم سفر

عمومی

هم سفر

عمومی

هم سفر

همسفر های گرامی
استفاده از شعر ها فقط درصورت ذکر منبع مجاز است
درغیر این صورت موجب پی گرد هردودنیا می گردد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۳۶ مطلب با موضوع «نوشته های دوستان» ثبت شده است

۰۲
شهریور

اُریب مى ایستم
تا شاید قلبِ زواردررفته ام
در سراشیبىِ سینه ام
باز
روشن شود.

 
   سید محمد مرکبیان

  • انوشه گلبن
۱۸
مرداد

اگر میانِ زندگى چندبارى مرگ وقفه مى انداخت و
باز زندگى بلندت مى کرد.
اگر این سى چهل پنجاه سال را یک نفس نمى تاختیم،
اگر خدا چهره اى داشت که به اندازه ى چشمهاى انسان غم در آن مشهود و پیدا باشد؛
آن وقت شاید رو به حقیقى ترین مخاطبِ روزگارم
مى ایستادم و بى آنکه دهان بگشایم او مى خواند و
مى گفت:
مى خواى برى؟ خسته اى؟ بُریدى؟ مى خواى بپرى؟ 
برو جانم. برو که خستگیت در رِه.
بپر که مرگ تو رو صدا مى زنه. برو و به امید دیدار.

«سید محمد مرکبیان»

  • انوشه گلبن
۰۱
مرداد

من پشیمان نیستم

من به این تسلیم می اندیشم

این تسلیم درد آلود

من صلیبِ سرنوشت را

برفرازتپه های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابانهای سرد شب

جفتها پیوسته با تردید

یکدیگر را ترک می گویند

در خیابانهای سرد شب

جز خدا حافظ خداحافظ ، صدایی نیست

«فروغ فرخزاد»

  • انوشه گلبن
۱۶
تیر

عکس می گیرم

از ضربات شعری

که بر من فرود آوردی

عکس می گیرم

از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده ئی

 

عکس می گیرم

از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم

و نشان می دهم

به کسی که شعر مرا می خواند

و باریکه ئی از ابر

در حیرت لبخندش موج می زند.

«محمد شمس لنگرودی»

 

  • انوشه گلبن
۰۶
تیر

کاش گاهی شاعر می شدی

حرفهایت را می ریختی

درون پیاله ای و تکان می دادی

چشم هایت را می بستی و

چند کلمه به اختیارِ حالِ دلت ، بیرون می کشیدی

ان وقت من به دفتر شعرت سرمی زدم و

به این یگانه شعر بی انتها می رسیدم

"امروز دلم تنگ توست دستانت را به مهمانی گیسوانم بیاور"

شعر از . . . نمیدانم

  • انوشه گلبن
۲۴
اسفند
گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنم گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می‌کنم!!!
گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری، او را ز سر وامی‌کنم
گفتا که تلخی‌های می گر نا گوار افتد مرا گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می‌کنم
گفتا چه می‌بینی بگو، در چشم چون آیینه‌ام گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می‌کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می‌کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می‌کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می‌خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می‌کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می‌کنم

  • انوشه گلبن
۱۶
اسفند

  • انوشه گلبن
۱۶
اسفند

  • انوشه گلبن
۰۴
دی

نوازش ات را از سرم گرفتی وُ
سایه دستت از شانه ام برداشته شد
من را کجای دوست داشتن، دوست می داری؟
در میانه ی دوری
در میانه ی نزدیکی
یا در خودِ خودِ میانه ی دوست داشتن؟
دوست داشتن در میانه ی دوری، بازی چشم وُ نگاه را از آدمی می گیرد
تماشای حسادتِ شیرینِ زیر پوست را
در میانه ی نزدیکی اگر دستها راضی ترند اما
هیبت حضور را تا دور نباشی نخواهی فهمید
و آن که نداند حضور یعنی چه، دوست داشتن را نیمه دانسته
من تو را در میانه ی دوست داشتن، دوست دارم
نه آنقدر عاشق که تو را به دیگری به هوای خوشبختیِ بیشتر ببازم
نه آنقدر دور که چشم هایت را نبینم
در میانه، در تلاطمی و آن که هنوز دوست دارد،
دست و پا می زند
حتا اگر شناگرِ این بازی نباشد

- سید محمد مرکبیان

  • انوشه گلبن
۱۷
بهمن

 « هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟

یک فریب ساده و کوچک.

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد..

هر حکایت دارد آغازی و انجامی،

جز حدیث رنج انسان،غربت انسان

آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را

هر چا باشد، نهایت نیست..

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده کوچک

آن هم از دست عزیزی که برایت

هیچ کس چون او گرامی نیست

بی گمان باید همین باشد.

ماجرا چندان مفصل نیست، اصلا ماجرایی نیست.

راست می گوید که می گوید

« یک فریب ساده کوچک »

من که باور کرده ام، باید همین باشد.. 

از اخوان ثالث...

  • انوشه گلبن